حسام عشقی صنعتی

Hesam Eshghi Sanati

لذت تنها دویدن

فقدان معمار ارجمند ایرانی - نادر خلیلی

21 اسفند 1386 روزیست که ایرانیان، خلاقترین معمار چند دهه‌ی اخیر خود را از دست دادند. نادر خلیلی (۱۹۶۳-2008) معمار ایرانی مقیم آمریکا، نامی آشنا است؛ شخصیتی درویش مسلک که ترجیح می‌دهد در تلاش منفرد خود برای تجلی بخشیدن به ایده‌هایش به سر ببرد. او در ایران، درس و دانشگاه را رها کرد و با موتورش به دل کویر رفت تا از عناصر اربعه (آب، باد، خاک، آتش) بیاموزد. او وفاداریش به این 4 عنصر را با طرح "گِل تافتن" به جهان معماری ارائه داد. تافتن گِل، برپا کردن خانه گِلی، پختن آن با آتش: و نهایتا ساخت خانه‌های سرامیکی.
ایده‌ی بعدی او، اَبَر خشت (Super adobe) بود. به راستی بسیار ساده است! همه چیز تقریباً در محل تأمین می‌شود و نیروی متخصص هم لازم نیست؛ مصالح خاک است و کیسه شن و سیم خاردار. کیسه‌هایی که با خاک پر می‌شوند، البته سیم‌های خاردار در بین این نوارهای فتیله‌ای کیسه شن، نقش اتصالات را بر عهده دارند و نیروهای کششی و جانبی را خنثی می‌کنند.
او با ایده‌های ساده اما پُرمغز، برای ساخت خانه‌هایی در کره‌ی ماه، به ناسا دعوت شد. خلیلی از سال ۱۹۸۲ تا آخر عمرش، مدیر برنامه‌ی پژوهشی معماری درSCI-Arc کالیفرنیا، از سال ۱۹۸۶ مدیر و بنیان گذار بنیاد Geltaftan و انستیتوی هنر و معماری خاک کالیفرنیا(Cal-Earth) بود.
در دهه‌ی 1970، خلیلى یکى از سرشناس ترین آرشیتکت‌های ایران بود. وى متخصص آسمان خراش بود و زندگى خود را بین دو دفتر کارش درلس آنجلس و تهران تقسیم کرده بود. چهره‌ی او براى میلیون‌ها ایرانى از طریق حضور مکرر وى در برنامه هاى رسانه های عمومی، چهره اى آشنا شده بود. او مى گوید:" من در رقابت جهت کسب پروژه ها و قراردادها بودم. اما حس کردم که دائما در یک کشاکش هستم". یک مسابقه دویدن بچه‌ها، نقطه‌ی عطفى در زندگی او بود. متن زیر فرازی از کتاب "تنها دویدن" به قلم نادر خلیلی است که در مورد بازدیدهای خود از مناطق کویری ایران تألیف نموده‌است.

“یک روز زمستان پسر کوچک خود را که چهار ساله بود به پارک بردم. نزدیک زمین بازی چند پسر و دختر که تقریبا دو برابر سن او را داشتند با هم بازی می کردند و دستان که پسری شاد و خونگرم بود خود را داخل بازی آن ها کرد و با آن ها دوست شد. بازی بچه ها پس از چند دقیقه به صورت مسابقه دو در اطراف جاده ای در میان درختان در آمد. بعضی از پدر و مادرها که مسابقه را تماشا می کردند شروع به تشویق بچه ها و دست زدن برای آن ها که سریع می دویدند کردند و البته هر بار بچه های بزرگ تر اول می شدند. در دور چهارم مسابقه پسر کوچک من که در هر نوبت از بقیه دیرتر به نقطه پایان مسابقه رسیده بود نفس نفس زنان با چشم های گریان پیش من آمد و گفت:
- بابا، بابا من می خواهم تنها مسابقه بدهم!
چند لحظه طول کشید تا حرف او را فهمیدم ولی وقتی ناگهان متوجه در خواست اوشدم از روی نیمکت بلند شده، جلو رفتم و در حالی که بچه ها برای مسابقه بعدی دور شده بودند من خط جدیدی برای شروع مسابقه کشیدم و پسرم را آماده کردم. آن گاه شمردم: یک، دو، سه. و پسر کوچکم به تنهایی شروع به دویدن کرد. او به تنهایی مسابقه می داد. این بار که او جاده را دور زده و برگشت با آن که مدتی طول کشیده بود اما با شادی از دور به طرف من دوید و برگ خشکی را که در راه پیدا کرده بود و در دست داشت به من داد. او نه تنها از این مسابقه لذت برده بود بلکه به اندازه کافی هم وقت داشت که در بین راه برگ زیبایی پیدا کند و بالاتر از همه این که اول هم شده بود. او یک بار، دو بار و چند بار با خودش مسابقه داد و هر بار راه جدیدی پیدا می کرد و هر بار هم اول می شد.
حالا من با خودم فکر میکنم که آری به تنهایی مسابقه دادن بالاترین لذت و شوق به زندگی را همراه دارد. تنها دویدن را همه باید بیاموزند. تنها دویدن شتاب در رسیدن به جایی نیست، حرکتی است در ژرفای خود و طبیعت. این نکته در آن روز و در آن موقعیت شلوغ و پرهیاهوی زندگی من، لحظه‌ای بیدار کننده و اثرگذاربود.” (صفحه 63 کتاب تنها دویدن)
روحش شاد و یادش گرامی باد

  
نویسنده : Hesam Eshghi Sanati - حسام عشقی صنعتی ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :