حسام عشقی صنعتی

Hesam Eshghi Sanati

مصاحبه با محمد رضا جودت

متن مصاحبه با معمار ارجمند ایرانی « محمدرضا جودت » پیرامون تطابق هنر مفهومی با معماری مفهومی ـ بخش اول

این مصاحبه در راستای پژوهشی با همین عنوان در دفتر معماری جودت و همکاران انجام شده است .

س:در مطالعه تطبیقی بین دو اثر معماری «موزه یهود برلین» دانیل لیبسکیند و اثر معماری موشه سفدی در اورشلیم با بحث «هنر مفهومی» مواجه شدم ،سوالی در ذهنم پیش آمد که افتراق بین هنر مفهومی و معماری مفهومی در چیست ؟

جودت: البته این موضوعی است که در که در مجله شماره 6 «معماری ایران» به آن اشاره شده است که از یک نظر بحث خاتمه یافته ای است که موضوع آن به دهه ی 60 الی 70 بر می گردد و به طورکلی چیزی به نام هنر مفهومی جانیفتاده است ولی در ایران کمی دیرتر تعدادی افراد دنبالش را گرفتندوتا امروز نیز آن را به نحوی ادامه می دهند ولی عملا می توان گفت که به بن بست برخورد و اشاره ی معمارانه ای هم که می کنید من تابه حال نشنیده ام که موزه یهود لیبسکیند یک کار معماری مفهومی باشد .

س: من در مقالاتی که از دانشگاه هاروارد خوانده ام که این نسبت را به کار لیبسکیند داده اند و آن را معماری مفهومی تلقی کرده اند .

ج:تنها چیزی که من از این ساختمان شنیده ام این است که طرح شکسته طرح ستاره داوود است که آدم هرچقدر دقت می کند متوجه ی چنین چیزی نمی شود یعنی اگر لیبسکیند یک چنین ایده ای را داشته است مسلما در حد ایده مطرح می شود ،نه درحد یک مفهوم . لیبسکیند ستاره داوود را دیده است و ایده ای به ذهنش رسیده است که حجم موزه را به این ترتیب بشکند .بحثی که همواره مطرح است در واقع خود ایده است که چه مسایلی همواره تا پایان طرح از بین می رود،ممکن است یک طراح ازیک چیزی ویا یک عنصر طبیعی یا غیرطبیعی یا هرچیزی که به ذهنش می رسد ،ایده ای بگیرد وکارش را شروع کندوآن تا حدودی که در تجربه و عمل وارد شده است خودبه خود هم از بین می رود(استمراری که تضاد درکارش دارد از بین می رود) مال او هم ممکن است که چنین چیزی بوده ولی حالا بگوییم که بابت همین است آیا این هم می توانیم بگوییم که مفهوم است، یعنی چه چیزی را می رساند ؟

س: شیوه ی بیان کانسپچوالیست ها به طور خاص نمی تواند معماری باشد ،آیا عکاسی یا مجسمه سازی هم بوده ؟آنها از چه ابزاری برای بیان ایده هایشان استفاده می کنند ویا برای شکستن این ایده ها؟البته خود لیبسکیند ادعا می کند که کارش یک هنرمفهومی است یعنی موزه فقط یک موزه نیست بلکه خود ، خویش را تعریف می کند .

ج:این تعریفی که می کنید باز مارا به معماری مفهومی نزدیک نمی کند ، قبل از این هم آیزنمن به این نکته اشاره کرده ودرکتاب مرحوم مزینی هم مطرح شده است که نمی توانند دراین موزه آثاری را به نمایش بگذارند بلکه هدف این است خود ساختمان را به نمایش بگذارند و مهم نیست که نور آفتاب اذیت می کند و تابلو را نمی توان به نمایش گذاشت، او یک قدرت وپایگاهی دارد که می تواند چنین کاری بکند و این به عنوان یک هنرمفهومی مطرح نمی شود .من با جمله ای معروف در کتابی از فیلیپ جانسون برخورد کردم ، این بود که « هنگامی که می گویند معماری مفهومی یا مفهوم در معماری چیست، من نمی فهمم». معماری همیشه تلاشش بر این بوده که یک تناسبات جدیدی را خلق نماید وبالاخص خودش هم اضافه می کند که منظور یک کار خیالی نیست . تلاشش خلق فضای جدید و نو است با تناسبات جدید و این باز بر می گردد به همان تلاش وکوشش ایده ای که به ذهن معمار می رسد نسبت به آن چیز .منظورم این است که شروع این کار راکه نقاشی است در نظر بگیریم ، می بینیم که به نتیجه ای نمی رسند،پس نمی تواند تعمیم پیدا کند و بیاید در معماری هم مطرح شود . شما کارهای نقاشی هنرمندان ایرانی را ببینید ممکن است فرد آنها بفهمد یا نفهمد . موقعی که می فهمد ،قضیه به کی تمام شده است ،مثل این است که فردی به جای اینکه چیزی را نقاشی کند ،آن را بیان نماید . موقعی هم که نمی فهمد ولی باز پرس وجو می کند و آن را در می یابد ،باز برمی گردد به همان حالت ، قضیه تمام می شود ،یعنی آن اثر را شما نمی توانید بعدا تعقیب کنید ،یعنی بک اثرهنری نمونه ی کلاسیکش را در نظر بگیرید تا نمونه ی مدرنش ، بارها می توانیم نگاه کنیم و هر زمان ممکن است یک چیزهایی در آن کشف نماییم و آن را وادار به تفکری بکنیم ولی هنرمفهومی می گوید مثلا من جریان آب را این گونه می بینم ولی این گونه شد ،پس تمام می شود و می رود و چیزی باقی نمی ماند .

ادامه دارد....

  
نویسنده : Hesam Eshghi Sanati - حسام عشقی صنعتی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :