حسام عشقی صنعتی

Hesam Eshghi Sanati

مصاحبه با محمد رضا جودت ـ ۲

متن مصاحبه با معمار ارجمند ایرانی « محمدرضا جودت » پیرامون تطابق هنر مفهومی با معماری مفهومی ـ بخش دوم

این مصاحبه در راستای پژوهشی با همین عنوان در دفتر معماری جودت و همکاران انجام شده است .

س:نکته ای که قابل طرح است اینست که هنرمندان مفهومی درآثارشان به جای اینکه به شئی هنری بپردازند، به اندیشه می پردازند یعنی اصل موضوع را کنار می گذارند ،مثلا در ایده ها و آثار لوکوربوزیه ،بخش هایی از خود معماری می آید ولی قسمت هایی از بیرون می آیند مثل آنهایی که اندیشه اش از بیرون می آید .برای کسانی که به دنبال معماری مفهومی هستند ،این گونه است که اصل می شود همان اندیشه ای که از بیرون می آید ،مثل همین کاری که لیبسکیند کرده است ،درواقع تمامی روندطراحی مثل حرکت در موزه و ... از بیرون می آید ، مثل مسیری که تاریخ یهود را نشان می دهد ویا مسیری که به باغی می رسد که بن بست است و فضایی که به هولوکاست اشاره می کند . آیا می توان به این نوع معماری هایی که این بخشش قوی تر است ،معماری مفهومی گفت؟

  ج: ببینید تا آنجایی که تاریخ معماری مدرن نشان می دهد ، اینچنین بحث های نظری از زمان رایت شروع می شود یعنی آن موقعی که معماری خودش را به عنوان معماری ارگانیک مطرح می کند . برونو زوی هم که از این شخص خوشش می آمد در کتاب "به سوی معماری ارگانیک " خیلی سعی کرد این مساله را بشکافد ، ولی خودش در آنجا اذعان دارد که اصلا موقعی که این کلمه وارد معماری می شود ، آن بی معنی می شود ، یعنی ما چیزی به عنوان معماری ارگانیک که رایت می خواست به کارهای خودش اطلاق کند ، نداریم. هرچند ممکن است که این کلمه ارگانیک در زمینه های دیگر به عنوان صفت ، معنی خاص خودش را داشته باشد . تنها ارزشی که ما می توانیم برای کارهای رایت قایل شویم ، تصور فضایی اوست .زوی در این کتاب قطور پی در پی درمورد آن بحث می کند،تاریخ را می شکافد ، نمونه هایی را می آورد ، مطالبی که در زمینه ی معماری ارگانیک مطرح شده است ، تماما استفاده می کند و خودش در پایان از آن ها نتیجه می گیرد ، حتی دسته بندی می کند که معماری ارگانیک و معماری غیر ارگانیک چیست و در خاتمه این نکته را یادآور می شود . برای چه؟ دلیلش کاملا روشن است . از پدیده های هنری دو پدیده ی معماری و موسیقی انتزاعی اند ، این دو چیزهای ما بعدالطبیعه ندارند . موسیقی صرفا صدا و معماری صرفا فضاست . یعنی مثل نقاشی نیست که هم آبستره یا غیر آبستره و هم فیگوراتیوش وجود داشته باشد. ما این ها را در طبیعت دیده ایم و چشممان به آنها عادت کرده است .به آهنگی در گفتار کلماتمان برخورد کرده ایم که به صورت شعر مطرح شده است . این ها چیزهای ماقبل دارند ولی آن دو چیزی ندارند .یعنی موسیقی که بوجود می آید، کپسسور است که این صداها را باهم ترکیب می کند و یک سمفونی بوجود می آورد .معماری حرکتی غایی می کند و فضایی می بخشد و معماری را بوجود می آورد ، بنابراین یک چیز کاملا تجسمی است و هیچ ربطی به داستان پردازی ندارد . یعنی از مطالب معماری زمان رایت بگذریم و تا مرحله ی دیکانستراکشن بیایم ، هیچ چیزی بدست داده نمی شود ، فقط نظریه های خاصی است که یک مدت کوتاهی مطرح می شود وازبین می رود ، ولی باز آنچه باقی می ماند خود اثر است . شما به اثر که نگاه می کنید ، حالا برچسبش هرچه می خواهد باشد ، آیا به جز مسایل زیبایی شناختی،چیز دیگری می تواند توجه شما را به خود جلب کند ؟ هرگاه بخواهید هر مفهومی به کارتان بتراشید ، بزرگترین ایرادی که جنکز به آیزنمن می گیرد .حتی داستان هایی که در مورد مجتمع مسکونی اش که، آن خط قرمز و یا نقش برجسته ی ورودی و ... نشانه ی چیست ؟ که اشاره می کند از هرکسی که از کنار ساختمات ردشد پرسیدیم که برداشت شما از این ساختمان چیست ؟ می گفت : یک کار پست مدرن بد . پس شما باید در ورودی بایستید و به هرکسی که از آنجا رد می شود فلسفه ی استفاده از رنگ قرمز و... را توضیح دهید. در واقع چیزی بدست داده نمی شود ، چون ما با امری تجسمی و پلاستیک مواجه هستیم و قضاوت ما هم بر آن اساس است . شما اگر از کار لیبسکیند خوشتان می آید ، به علت شهامت و جراءتی است که در آن مقطع زمانی و حتی در همجواری با یک کار کلاسیک این کار را انجام داده است . حالا درست است که بگوییم چنین حرکتی پاسخگو نبوده و حتی می تواند یک حرکت منحصربفرد باشد ،ولی چیزی نیست که قابل تعمیم باشد و مبنا و اصولی به شما نمی دهد ، شما اگر مثل او کار کنید می شوید مقلد ، ولی مثلا فردی مثل لوکوربوزیه که اصولی را با عنوان خودش مطرح کرده و شما طبق آن اصول کار می کنید ولی کسی به شما نمی گوید که مقلد هستید ، کسی به آندو نمی گوید که شما مقلد لوکوربوزیه هستید و دارید کوربوزینی کار می کنید ، چون اصول به شما می دهد ، رهنمود می دهد و کارش را می توانید دنبال کنید . در حد خود این فرد نمی تواند کار خودش را دنبال کند و در کار می ماند . حالا این عنوانی است که بعضی به عنوان کثرت گرایی مطرح می کنند. به قولی اروپائیان از آن رنج می برندکه به علت تاریخ ، فرهنگ و قدمت آنهاست ولی آمریکاییان می گویند که برایمان مهم نیست . که نمونه ی بارز مثالی است که کیپنس در مورد کار فیلیپ جانسون می زند ،10-12 سال پیش در نمایشگاهی ، 6 اثر فیلیپ جانسون را به نمایش گذاشته بودند اگر اشتباه نکنم در دانشگاه ییل ... فردی سوال می کند ما کارهای گذشتگان را می بینیم ، هرچند درظاهر با کارهای امروز باید تفاوت داشته باشد ولی خودمان مثل نخ تسبیح آنها را به هم می دوزیم ...

ادامه دارد....

  

نویسنده : Hesam Eshghi Sanati - حسام عشقی صنعتی ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :