از درون...

من ایمان آورده ام که رنج تفاوتی است بین آنچه هست و آنچه می خواهم باشد ...

ترس کودکانه ی من آن است که نمی دانم پس این درهای بسته ی امیدم چه خواهم دید...!

من امروز نگران آینده ی نا معلوم خویشم...

و فردا در قفس سرد اتاقم دلتنگ امروز و صدها دیروز دیگر !

من آغاز می کنم...

شاید دریای زندگی آرام گرفت !

/ 1 نظر / 7 بازدید
مجید صادقي پور

آن يكي خر داشت پالانش نبود يافت پالان گرگ خر را در ربود كوزه مي داشت آب مينايد به دست آب را چون يافت خود كوزه شكست